متن شعر های آلبوم کویر باور(Liryk)
موضوع:
دوشنبه ششم تیر 1384 17:2
۱-بني آدم
بني آدم اعضاي يکديگرند
که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
نماند دگر عضوها را قرار
تو کز محنت ديگران بي غمي
نشايد که نامت نهند آدمي
۲-گمشده
از خرابي مي گذشتم خانه ام آمد به ياد
دست و پا گم کرده اي ديدم دلم آمد به ياد
سر به هم آورده ديدم برگهاي غنچه را
محفل دوستانه ي دلم آمد به ياد
۳-مادر
مادر بي تو تنهام و غريبم
اتاق خالي ام بي تو چه سرده
مادر مادر مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درده
فضاي خالي خونه بي روي تو هيچه
صداي تو هنوز اينجا مي پيچه
هنوزم توي دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه ديگه شعر آشتي مثل قديما نميخونه
مادر مادر شب و با صداي لالايي هاي تو خوابيدم
لالايي مادرم حالا نوبت توست تو بخواب اميدم
۴-کوير باور
يه درخت خشک و بي برگ ميون کوير داغ
توي ته مونده ي ذهنش نقش پر رنگه يه باغ
شاخه سبز خيالش سر به آسمون کشيد
برو دوشش هم پر شد ز اقاقي سفيد
زير سايه ي خيالي کمکمک چشماشو بست
ديد دو تا کفتر چاهي روي شاخه هاش نشست
اولي گفت اگه باز بارون بباره توي کوير
ديگه اما سر رسيده عمر اين درخت پير
دومي گفت که قديما يادمه کوير نبود
جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
گفتنو از جا پريدن با يه دنيا خاطره
اون درخت اما هنوزم توي کوير باوره
۵-خرچنگهاي مردابي
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال را لال برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست
بتن چشمه نامردم زوال پرست
۶-وادي عشق
خيال کردم تو هم درد آشنايي
به دل گفتم تو هم همرنگ مايي
خيال کردم تو هم در وادي عشق
اسير حسرت و رنج و بلايي
ندونستم تو بي مهر و وفايي
نفهميدم گرفتار هوايي
ندونستم پس ديدار شيرين
نهفته چهره ي تلخ جدايي
تو که گفتي دلت عاشقترينه
دلت عاشقترين قلب زمينه
هميشه مهربونه با دل من
براي قلب تنهام همنشينه
چرا پس دل به تيغ بي وفايي
شده قربانيت بي خون بهايي
نفهميدي اميد نااميدي
رها کردي دلم رفتي کجايي
ز بس آزار دادي روز و شب دل
دل ديوانه ام آخر شد عاقل
دله غافل شد عاقل دست برداشت
ز اميد خيالي خام و باطل
۷-سنگ خارا
به مژگان خاکهاي راه گفتن
بنا فاسنگهاي خوار و سفتن
به ديدي سيمي اندر هر سه تاري
پيام حکم قتل خود شنفتن
مرا خوشتر بود از يک تملق
به نزد مردمان خفته گفتن
۸-هزاران
گردي از راهي نمي خيزد سواران راغ چه شد
مرده اند از بيم ياران نامداران را چه شد
جز صداي جغدها چيزي نمي آيد به گوش
قمريان آخر کجا رفتند ساران را چه شد
از هجوم کرکسان شوم قلب من گرفت
بلبلان قرقاولان کبکان هزاران را چه شد
دور تا دور من از دشمن سياهي مي زند
دوستان ما کجا رفتند ياران را چه شد
قمريان قمريان آخر
قمريان آخر کجا رفتند ساران را چه شد
هر کجا سوز زمستان است و تاراج خزان
روح تابستان و عطر نو بهاران را چه شد
زير سم لشکر ضحاک پشت من شکست
کاوه لشکر شکن کو شهسواران را چه شد
لشکر توران به قلب سرزمين ما رسيد
رستم و گودرز کو اسفندياران را چه شد
خشکسالي در زمين بيداد و غوغا مي کند
رخشش هفت آسمان کو باد و باران را چه شد
قمريان آخر کجا رفتند ساران را چه شد
پیام بزارید خوشحال می شم!!!!