تبليغاتX
حبیب و محمد بهترین خوانندگان ایران
خانهایمیلآرشیوRss
Search

متن شعر های آلبوم بزن باران(Liryk) 

موضوع: دوشنبه ششم تیر 1384 1:2

۱-بزن باران


بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که به چشمان ياران

جهان تاريک و دريا واژگون است

بزن باران که دين را دام کردند

شکار خلق و صيد خام کردند

بزن باران خدا بازيچه اي شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هر چه خوبيست

به زير آوارگاه پاي پايکوبي ست

مزار تشنه جويباران پر از سنگ

بزن باران که وقت لاي رو بي ست

بزن باران و شادي بخش جهان را

به باران شوق و شيرين کن زمان را

به بام غرق در خون ديارم

بپا کن پرچم رنگين کمان را

بزن باران که بي صبرند ياران

نمان خاموش گريان شو به باران

بزن باران بشوي آلودگي را

ز دامان بلند روزگاران

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است


۲-کجا بودم کجا رفتم



کجا بودم کجا رفتم کجايم من نمي دانم

به تاريکي در افتادم ره روشن نمي دانم

ندارم من در اين حيرت به شرح حال خود حاجت

که او داند که من چونم اگر چه من نمي دانم

چو من گمگشته ام از خود چه جويم باز جان و تن

که گنج جان نمي بيند طلسم تلخ مي دانم

چونه دم توانم زد در اين درياي بي پايان

که در عاشقان آنجا به جز شيون نمي دانم

برون پرده گر مويه کني اثبات شرک کفر کرد

که من در پرده جز نامي ز مرد و زن نمي دانم

در آن خرمن که جان من در آنجا خوشه مي چيند

همه عالم و مافي ها به نيم ارزن نمي دانم

از آنم سوخته خرمن که من گويي در اين صحرا

اگر چه خوشه ميچينم ره خرمن نمي دانم

چو از هر دو جهان خود را نخواهم مسکني هرگز

سزاي درد اين مسکين يکي مسکن نمي دانم

کجا بودم کجا رفتم کجايم من نمي دانم

به تاريکي در افتادم ره روشن نمي دانم


۳-مرگ قو


شنيدم که چون قوي زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد

شب مرگ تنها نشنيد به موجي

رود گوشه اي و دور و تنها بميرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شمع

که خود در ميان غزلها بميرد

گروهي برآنن که مرغ شيدا

کجا عاشقي کرد آنجا بميرد

شب مرگ از بيم آنجا شتابد

کز مرگ غافل شود تا بميرد

من اين نکته گيرم که باور نکردم

نديدم که قويي به صحرا بميرد

چو رودي ز آغوش دريا برآمد

شبي هم در آغوش دريا بميرد

تو درياي من بودي آغوش باز کن

که ميخواهد اين قوي زيبا بميرد


۴-نفس


نفسم گرفت از اين شب در اين حصار بشکن

در اين حصار جادويي روزگار بشکن

چو شقايق از دل سنگ برآد رايت خون

به جون صلابت صخره کوهسار بشکن

تو که ترجمان صبحي به ترنام و ترانه

لب زخم ديده بگشا صف انتظار بشکن

نفسم گرفت از اين شب در اين حصار بشکن

در اين حصار جادويي روزگار بشکن

شب غارت ستاران همه سوخته کرده سايه

تو به آذرخش اين سايه ديو سار بشکن

ز برون کسي نيايد جويبار تو اينجا

تو ز خويش برون آ سپـــر بلا بشکن

سر آن ندارد امشب که بر آيد آفتابي

تو حود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن

به سرانجام که هستي که سرودنت بودن

به ترنام دژ وحشت اين ديار بشکن

نفسم گرفت از اين شب در اين حصار بشکن

در اين حصار جادويي روزگار بشکن


۵-سردار جنگل


بنگه اي سردار جنگل قبله گاه روشن من

هنوز با زخم تن تو داره مي سوزه تن من

برخيز و ببين توي جنگل درخت قدش خميده

داده قلب تو رو خورشيد به تن جنگل کشيده

وسعت تمام قلبت وسعت خاک وطن بود

عشق ميهنت سرا پا به تو تنها پيرهن بود

واسه شب فرياد جنگل صداي تو رو مياره

روح پر صلابت تو توي جنگل خونه داره


۶-دهل


صداي دهل مياد از سينه کش کوههاي بلند

از جاده هايي که به ده مي رسند

اين صدا از دهل مردي که غم عشقي تو دلش زندوني

سوخته با هر آتيش تازه اي که روبروش افروخته و ارزوني

حالا وقتي که هوا ابري ميشه

قلب عاشقش دوباره مي تپه

مياد انگار يه دست پنهون

پرده ي سياه رو قلبش مي کشه

مياد انگار يه دست پنهون

پرده ي سياه رو قلبش مي کشه

اونوقته که با صداي دهلش

مي کشه فرياد دل از تو سينه

مي گه عاشقم مي سوزم تا ابد

اگه راه و رسم عاشقي اينه

صداي دهل مياد از سينه کش کوههاي بلند


۷- منت

گر بخارد پشت من
انگشت من
خم شود از بار منت پشت من
همتی کو تا نخارم پشت خویش
وارهم از منت انگشت خویش

پیام بزارید خوشحال می شم!!!!

نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت |


About
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Holeleh.blogfa >REZAkabir